درخشنده

اولین باری که باهات قهر کردم و یادم نمیاد 

ولی 

آخرین بارش همون هفته پیش بود ... مثل یه بچه که دنبال بهانه برای آشتی کردن هست دنبال بهانه برای آشتی بودم 

مسخره تر از این نوع هم مگه میشه آشتی کرد 

اگه یه میلیون درامد انتخاب رشتم بشه باهات آشتیم 

خدا به من بندت کمک کن

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 11:58 توسط زهرا| |

یادم نیست چند بار با خدا دعوام شده یا چند بار بهش غر زدم 

ولی معمولا خیلی دعواهامون جدی نبوده و زود با وساطت من آشتی کردیم 

ولی این بار قضیه خیلی جدیه از شب قدر که نرفتمپیشش و بهش گفتم دیگه کاری باهات ندارم فکر نمیکردم قضیه اینقدر جدی بشه  

ولی این هفته مطمئن شدم کاری باهاش ندارم و از دوستیمون کشیدم بیرون 

بهش عادت داشتم ولی باید اون عادتها رو هم کم کم ترک کنم تا دیگه یادش نکنم 

من و بخیر و اون و بسلامت

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:9 توسط زهرا| |

امروز تولدم است جزو آخرین افرادی که تلاش کردم تیرماهی باشم

هیچ وقت روز تولدم خوشحال نبودم هر دفعه به هر بهانه و مشکلی..قبل از روز تولدم دیگر منتظر یک اتفاق تلخ هستم

موهای سفید سرم قابل شمارش شده و این تلخ ترین قسمت روز تولد امسال من بود

امروز در تنهایی به سر رفت.... 

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ساعت 20:11 توسط زهرا| |

5 روز از سال جدید گذشت

امیدوارم بهتون خوب گذشته باشه

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:50 توسط زهرا| |

دارد عید میشود

کم کم بهار میرسد

چند روزیست مثل کسی که به لحظه ی مرگش نزدیک میشه زندگیمو مرور میکنم... لحظه لحظه خسته تر و عصبی تر میشوم

فکر میکنم درد دست چپم دارد بهم میگوید پیر شده ام

از آدم ها متنفرم

از روزگار بدم می آید

از ساعت ها ................

بهتر که سال اسب میرود

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:24 توسط زهرا| |

من ایمانم قوی نیست

خیلی ضعیفه

در نتیجه نمی تونم از گناه دیگران بگذرم

در این آخر سالی چند نفر و حلال نمیکنم و اگر خدایی هست به اون میسپرم

مثلا ا م ی ن ی ب ه ز ی س ت ی

واقعا امسال در حقم بدی و نامردی کرد

مثلا ج ه ا د د ا ن ش گ ا ه ی

و..........

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:28 توسط زهرا| |

دیشب چهارشنبه سوری بود مثل تمام این چهارشنبه سوری ها.. فقط من خسته تر و تنها تر بسیار ضعف اعصاب پیدا کردم قبلا از ترقه و ... نمیترسیدم الان از صداشون میپرم هوا دیروز یه بالن آرزوها خریده بودم 5 هزار تومن خیلی ارزو کردم بالن آرزوهامم سوراخ از کار درامد و بالا نرفت.............. کاش زودتر این سال گند و مزخرف بره اسب آشغال
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:25 توسط زهرا| |

بعضی اتفاق ها بیشتر نیاز به تلاش داره تا دعا

ولی خب از همه عاجزانه تقاضای اینو دارم واسم دعا کنن(ته سردرگمی)

جمعه کنکور آزاد دکترا دارم و 15 اسفند سراسری

باید قبول بشم یه نیم بند تلاشیم کردم

زندگیم بسیار به اتفاق های خوب نیاز داره یکیش اینه

یکیش مجوزمه و...........

وقتم داره میگذره

استرس و اضطراب گذشتن زمان و عمرمو و هدر شدن وقت هامو دارم

نوشته شده در چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:47 توسط زهرا| |

من یک انسان حسود هستم

چون امروز دوباره به اون خانومه که چند وقت پیش گفتم دکتری قبول شذه حسودیم شد چون داره کلینیک میزنه

 

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ساعت 18:34 توسط زهرا| |

انگار تا 3 نشه بازی نشه

سومین تار موی سفیدمو دیدم

چقدر واکنشم عادی شده بود

واسه اولیش خیلی حرص خوردم.... علائم تمام شدن جوانیست دیگر

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 20:2 توسط زهرا| |

همین جوری مرامی کامنت بذارید والا

همیشه نباید براتون مطلب درست حسابی بذارم

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ساعت 3:9 توسط زهرا| |


ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﺑﺎﺻﺪﺍ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ...
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻟﺶ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ , ﺑﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺻﺪﺍ !ﺍ

 
 

 

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ساعت 2:7 توسط زهرا| |

امسال هم شب یلداش گذشت برایم فال گرفتی و مثل هرسال بود یا نبود نمی دونم

بی حال و حوصله تر و بی ذوق تر از همیشه هستم که بخوام چیزی رو با دقت نگاه کنم

به جان پير خرابات و حق صحبت او
که نيست در سر من جز هوای خدمت او
بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است
بيار باده که مستظهرم به همت او
چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد
که زد به خرمن ما آتش محبت او
بر آستانه ميخانه گر سری بينی
مزن به پای که معلوم نيست نيت او
بيا که دوش به مستی سروش عالم غيب
نويد داد که عام است فيض رحمت او
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که نيست معصيت و زهد بی مشيت او
نمی‌کند دل من ميل زهد و توبه ولی
به نام خواجه بکوشيم و فر دولت او
مدام خرقه حافظ به باده در گرو است
مگر ز خاک خرابات بود فطرت او
معنی فال :
به زودی در کارها به توفیق و پیروزی می رسی و غم ها و رنج ها به شادی و سرور تبدیل می شود. اگر خودپسندی را رها کنی و به ضعف خود اقرار کنی می توانی راه های تازه ای را آزمایش کنی. به خداوند و کمک های او توکل داشته باش.

نوشته شده در دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 1:21 توسط زهرا| |

رفتم دکتر پوست واسه صورتم

3 نفر 3نفر بیمار میفرست داخل مطب

خیلی سختم بود

رایگان که نمیریم که اینجوری گله ای هی نوبت میدن و میفرستن داخل

رفتم پیش منشی میگم من میخوام با خانم دکتر تنها صحبت کنم، میگه اگه معاینه باشه جلوی دیگران انجام نمیده میگم ممنون ولی اجازه بدین سوالمم خصوصی بپرسم

خلاصه با یه عده آدم خانم و آقا رفتیم داخل مطب من نشستم تا همه ویزیت بشن،

بیچاره پسره به خاطر جوش پشت بدنش مجبور شد لباساشو در بیاره پیش من 

خلاصه همه که رفتن من در مورد صورتم و جوش های صورتم شروع کردم حرف زدن

منشی که فهمید بحث معاینه و سوالای بالای 18 سال نیست هیچ حرف خصوصی اون مدلی قرار نیست رد و بدل بشه سریع یه چند خانم فرستاد داخل

کلا خیلی بیشعورن :-)




نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:4 توسط زهرا| |

اراک خیلی فیلم های خوبی برای جشنواره نیاورده بود 

حالا نیاورده بود یا بهش نداده بودن و نمیدونم

خلاصه از فیلم هایی که بود روزی یکیشو میرفتم

فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو

فیلم ملبورن

فیلم خواب زده

فیلم معراجی ها

فیلم تراژدی 

و...

در مجموع خدمتتان عرض کنم که یکی از یکی دیگه مزخرف تر و بی محتوا تر بود

این همه کلاس میان و برو بیا دارن که هنرمند هنرمند واقعا این بوده هنرهاشون؟؟؟؟؟؟

این همه پول های کلان و سر وضع های بیسار که مثلا هنرمندن و واسه ما مردم عادی کلاس میذارن که یعنی اره ماها از شما بالاتریم

نه یعنی واقعا این بود هنرشون؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا مایه تاسف.........


نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:55 توسط زهرا| |

یعنی تا کی میخواید تحمل کنید که من هر سال 25 بهمن بیام اینجا و آه و ناله و زاری کنم

خب دست به کار بشید و برام کاری کنید

ای دوستان

ای مخاطبان خاموش

ای رفقا

دلتون به حال این رفیق تک و تنهاتونم بسوزه

بیایید و دست مرا در دسته شاهزاده سوار بر اسب بذارید

خدا خیرتان دهد و اجرتان با کرامو الکاتبین

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:52 توسط زهرا| |

وقتی قحطی بیاد این مردم به ظاهر متمدن همدیگرو می خورن:. .:وقتی که کارشون باهات تموم بشه میندازنت دور مثه یه جزامی:. .:فقط خواستم بدونی چقدر تنهایی 
دیالوگی از فیلم شوالیه تاریکی (جوکر)(هیت لجر)

رفتار هموطنان در شرایط بحرانی با یکدیگر 

یکی از عکاسان از شمال کشور که این روزها گرفتار برف گفت: اینجا در تنکابن نان دانه‌ای 1500تومان، سیب‌زمینی کیلویی پنج‌هزارتومان و سایر اقلام غذایی با قیمتی بیشتر از قیمت واقعی به فروش می‌رسد ضمن اینکه من دیدم برف‌روبی برای پاکسازی سقف خانه‌ای 150متری یک‌میلیون‌تومان درخواست کرد و به توافق رسیدند. 
اکبری از اهالی چالوس به یک خبرنگار گفت :برخی رانندگان، نرخ کرایه چالوس تا ساری را 300‌هزارتومان عنوان می‌کردند، درحالی‌که نرخ کرایه این مسیر در روزهای عادی 12‌هزارتومان است. 
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:30 توسط زهرا| |

معنی قضا و قدر و به عینه دیدم

عجیب دیدم

جالب دیدم

با چشم خودم تغییر سرنوشتم و دیدم

خدایا عجیب دوست دارم

عجیب میخوامت

میشه همیشه همینطوری نگام کنی؟


نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 0:33 توسط زهرا| |

همه چی دزدی و یواشکیش باحالتره :)

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ساعت 20:28 توسط زهرا| |

دیشب شب بدی بود

ولی 

گویا امشب شب خوبیه


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:41 توسط زهرا| |

ازدواج کلا موقوله کثیفی است

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 13:31 توسط زهرا| |

دارم پیر میشم هم از سنی هم از نظر روحی

این به وضوح برام مشخصه

روز به روز شکسته تر و خسته تر

یواش یواش 25 سالگیمم تموم میشه

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 11:48 توسط زهرا| |


ﺣﻖ ﻃﻼﻕ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ
ﺟﯿﺮﻩ ﺑﻨﺪﯼ ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ
ﺣﻖ ﺣﻀﺎﻧﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ
ﺩﺭﺩ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ
ﻧﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ
ﺯﺣﻤﺖ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ
ﭼﻬﺎﺭ ﻋﻘﺪ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ
ﺣﺴﺮﺕ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ
ﻫﺰﺍﺭ ﺻﯿﻐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ
ﺣﮑﻢ ﺳﻨﮕﺴﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ
ﻫﻮﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ
ﻋﻔﺎﻑ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:50 توسط زهرا| |


از ابراهیم نبوی بابت این متن بسیار زیبا
کفش نوک باریک مردونه گفت: بدون نظم هیچ کاری نمی شه کرد.
کفش اسپورت زنونه گفت: ما حق داریم توی خیابون راه بریم.
کفش پاشنه بلند زنونه گفت: دیشب از مهمونی می اومدم، سه تا چکمه مزاحم من شدن.
کفش پاره گفت: یکی به داد ما فقیر و بیچاره ها برسه.
کفش اسپورت مردونه گفت: مشکل ما فعلا پیشرفت است نه عدالت.
کفش صندل مردونه گفت: من احتیاج دارم خودم باشم، می خوام راحت باشم.
نعلین مردونه گفت: برادرا! خواهرا! آرام باشید.
چکمه مشکی مردونه گفت: حاج آقا! اینا آدم بشو نیستند. ما باید اقدام کنیم.
چکمه ها توی خیابان راه افتادند. کفش های اسپورت پسرانه فرار کردند و در کوچه های بن بست پنهان شدند. کفش پاشنه بلند به طرف فرودگاه حرکت کرد. پابرهنه ها چکمه پوشیدند و خیابانها را پرکردند. مردم از ترس همه کفش ها را واکس مشکی زدند و به آرامی زندگی را ادامه دادند.

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:34 توسط زهرا| |


جان لاک :

"چارلی میدونی توی این پیله چیه ؟ توی این یه کرم ابریشمه ...
این سوراخ رو میبینی ؟
این کرم کم کم دیگه قراره پدیدار بشه
الان دقیقاً توی این سوراخه .... در حال تقلا کردن و مبارزه کردنه ... داره راهش رو از میان این پیله ضخیم حفاری میکنه که بیاد بیرون ...
و حالا ... من میتونم کمکش کنم ... چاقویم رو بردارم و با ملایمت سوراخ پیله رو گشاد کنم تا باز بشه و بـــعـــد ، کرم ابریشم آزاد میشه !!
ولــــی اونقدر ضعیفه که نمیتونه زنده بمونه ....

مبارزه کردن و تلاش کردن ، راه و رسم طبیعته برای تقویت اون !!!

لاست

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:6 توسط زهرا| |

امروزم یک روز دیگه از عمر

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:41 توسط زهرا| |

فردا عمل چشم دارم

قراره عینکمو بردارم

سن 7 سالگی عینکی شدم و الان تو 26 سالگی میخوام برای همیشه برش دارم

عجیب به هم وابسته شده بودیم

و.......

نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 20:45 توسط زهرا| |

قبلا شب یلدا و نمی دونم مهمونی دور همی و چمی دونم 13 به در و عید و..... برام جالب بود و جدید

ولی انگار خیلی دیگه سنم بالا رفته چون هیچکدوم دیگه برام جذابیتی ندارن و مثل هر سال


امیدوارم همه یلدای خوبی داشته باشن

نیتم .........

فالم را فقط تو باید با صدای ارومت بخوانی و بس

نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت 9:3 توسط زهرا| |

قبلا ها از صدای هایده متنفر بودم

ولی جدیدا جزو آهنگ های هر روزمو مورد علاقه ام شده

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:26 توسط زهرا| |

که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 19:37 توسط زهرا| |

Design By : Night Melody